قرآن

تفسیر سوره ی نبا

آغاز جز 30 قرآن مجید.

سوره نبا [78].

این سوره در ((مکه )) نازل شده و داراى 40 آیه است .

محتواى سوره :.


اصـولا اکـثـریت قریب به اتفاق سوره هاى جز آخر قرآن در ((مکه )) نازل شده ,و بیش از همه چیز روى مساله مبدا و معاد, و بشارت و انذار تکیه مى کند.

محتواى این سوره را مى توان در چند بخش خلاصه کرد.
1ـ سؤالى که در آغاز سوره , از حادثه بزرگ (نبا عظیم ) یعنى ; روز قیامت مطرح شده است .




2سپس به بیان نمونه هائى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین وزندگى انسانها به عنوان دلیلى بر امکان معاد و رستاخیزـ مى پردازد.
3ـ در بخش دیگر قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخیز را بیان مى دارد.
4ـ در بخش دیگرى گوشه اى از عذابهاى دردناک طغیانگران را.
5ـ به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب بهشتى را شرح مى دهد.
6ـ سـرانـجـام بـا انـذار شدیدى از عذاب قریب , و سپس ذکر سرنوشت غم انگیزکافران سوره پایان مى گیرد.
ضمنا نامگذارى این سوره به خاطر تعبیرى است که در آیه دوم آن آمده است , و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آیه نخستین آن تعبیر مى شود.

فضیلت تلاوت سوره :.

در حـدیـثـى از پـیـغمبرگرامى اسلام (ص ) آمده است : ((کسى که سوره عم یتسـائلون را بخواند خداوند از نوشیدنى خنک و گواراى بهشتى در قیامت سیرابش مى کند)).
و نـیـز در حـدیـث دیگرى از آن حضرت نقل شده که فرمود: ((کسى که آن رابخواند و حفظ کند حساب او در روز قیامت (چنان سریع انجام مى گیرد که ) به مقدار خواندن یک نماز خواهد بود)).
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.
(آیه )ـ خبر مهم ! در نخستین آیه سوره به عنوان یک استفهام آمیخته با تعجب مى فرماید: ((آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال مى کنند))؟ (عم یتسـالون ).
(آیـه )ـ سـپـس بـى آنکه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگوئى پرداخته , مى افزاید: ((از خبر بزرگ و پراهمیت )) رستاخیز (عن النبا العظیم ).
(آیه )ـ ((همان خبرى که پیوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فیه مختلفون ).
در این که منظور از این خبر بزرگ ((نبا عظیم )) چیست ؟.
دقـت در مـجموع آیات این سوره مخصوصا تعبیراتى که در آیات بعد آمده وجمله ((ان یوم الفصل کــان مـیـقــاتـا)) که بعد از ذکر نشانه هاى قدرت خداوند در زمین و آسمان آمده و توجه به این حقیقت که شدیدترین مخالفت مشرکان در مساله ((معاد)) بود, روى هم رفته تفسیر به روز معاد و رستاخیز را تایید مى کند.
ولـى ایـن مـانـع نـمـى شـود که آیه مصداقهاى دیگرى نیز داشته باشد;Š چرا که قرآن داراى بطون مـخـتـلـفى است , یعنى یک آیه ممکن است معانى متعددى داشته باشد که از میان آنها یک معنى ظـاهر است , و معانى دیگر بطون قرآن است که به کمک قرائن مختلفى از آن استفاده مى شود, لذا در روایـات زیادى که از طرق اهل بیت (ع ) و بعضى از طرق اهل سنت نقل شده ((نبا عظیم )) (خبر بـزرگ ) بـه مساله ولایت و امامت امیرمؤمنان على (ع ) که مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود,یا به مساله ولایت بطور اعم تفسیر شده است .
(آیـه )ـ سـپـس مـى افـزایـد: ((چـنـیـن نیست که آنها فکر مى کنند و به زودى مى فهمند)) (کلا سیعلمون ).
(آیه )ـ ((باز هم چنین نیست و به زودى مى فهمند)) (ثم کلا سیعلمون ).
((آن روز بـا خـبـر مـى شـوند که فریاد واحسرتاى آنها بلند است , و از تفریط وکوتاهى خود سخت پشیمان مى شوند)) (زمر/56).
آن روز کـه امـواج عذاب گرداگرد آنها را مى گیرد, و تقاضاى بازگشت به دنیا رامى کنند ((آیا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى /44).
حـتـى در لـحظه مرگ که حجابها از برابر چشم انسان کنار مى رود و حقایق عالم دیگر در برابر او آشکار مى شود و به برزخ و معاد یقین پیدا مى کند در همان لحظه نیزفریادش بلند مى شود که :.
((مرا بازگردانید تا عمل صالحى انجام دهم )) (مؤمنون /99و100).
(آیه )ـ.

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار.

از ایـن آیه به بعد در حقیقت پاسخى است به سؤالاتى که منکران معاد واختلاف کنندگان در این نـبـا عظیم داشته اند, زیرا در این آیات گوشه اى از نظام حکیمانه این عالم هستى که نقش بسیار مـؤثـرى در زندگى انسانها دارد بیان شده است , که از یک سو دلیل روشنى بر قدرت خدا بر همه چیز و از جمله تجدید حیات مردگان است و از سوى دیگر اشاره به این است که این نظام حکیمانه نمى تواندبیهوده و عبث باشد, در حالى که اگر با پایان این زندگى مادى دنیا;Š همه چیز پایان یابد, مسلما طرحى عبث و بیهوده خواهد بود.
و به این ترتیب از دو جهت , استدلال براى مساله معاد محسوب مى شود, از طریق ((برهان قدرت )) و ((برهان حکمت )).
و در یـازده آیـه بـه دوازده نـعـمت مهم , با تعبیراتى آمیخته با لطف و محبت , وتوام با استدلال و تـحـریک عواطف , اشاره شده است , نخست از زمین شروع کرده ,مى فرماید: ((آیات زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم ))؟! (الم نجعل الا رض مهـادا).
انـتـخـاب ایـن تـعـبیر براى زمین , بسیار پرمعنى است , چرا که از یکسو قسمتهاى زیادى از زمین آن چـنـان نرم و صاف و مرتب است که انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى کند, زراعت و باغ احداث نماید.
از سـوى دیـگـر هـمه نیازمندیهاى او بر سطح زمین یا در اعماق آن به صورت مواد اولیه و معادن گرانبها نهفته است .
و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى کند و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزیه و مـتـلاشـى مى شوند و انواع میکربها به واسطه اثر مرموزى که دست آفرینش در خاک نهاده است نابود مى گردد.
و از سـوى چـهـارم بـا حـرکـت نـرم و سـریـع به دور خورشید و به دور خود,شب و روز و فصول چهارگانه را که نقش عمده اى در حیات انسان دارندمى آفریند.
(آیـه )ـ و از آنجا که ممکن است در برابر نرمى زمینهاى مسطح , اهمیت کوهها و نقش حیاتى آنها, فـرامـوش شـود, در این آیه مى افزاید: ((و (آیا) کوهها رامیخهاى زمین )) قرار ندادیم ؟ (والجبـال اوتـادا).
کـوهها علاوه بر این که ریشه هاى عظیمى در اعماق زمین دارند, و همچون زرهى پوسته زمین را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى , و تاثیر جاذبه جزر ومد آفرین ماه از بیرون حفظ مى کنند, دیوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت وسنگین محسوب مى شوند.
و از سوى سوم کانونى هستند براى ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها.
علاوه بر همه اینها در اطراف کره زمین قشر عظیمى از هوا وجود دارد که براثر وجود کوهها که به صـورت دنـده هـاى یـک چـرخ , پنجه در این قشر عظیم افکنده اند همراه زمین حرکت مى کنند, دانـشـمـنـدان مـى گـویـند اگر سطح زمین صاف بود, قش هوا به هنگام حرکت زمین روى آن مـى لـغزید, و طوفانهاى عظیم ایجادمى شد, و هم ممکن بود این اصطکاک دائمى سطح زمین را داغ و سوزان و غیرقابل سکونت کند.
(آیـه )ـ بـعـد از بیان این دو نمونه از مواهب و آیات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آیات انفسى مى رود, مى فرماید: ((و شما را به صورت زوجهاآفریدیم )) (وخلقنـاکم ازواجا).
((ازواج )) جمع ((زوج )) به معنى جفت , و جنس ((مذکر و مؤنث )) است , وآفرینش انسان از این دو جـنـس عـلاوه بـر این که ضامن بقاى نسل اوست ,سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود, چنانکه در آیه 21 سوره روم مى خوانیم : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند این است که همسرانى از جـنـس خودتان براى شما آفرید, تا در کنار آنها آرامش بیابید, و در میان شما محبت ورحمت قرار داد)).
(آیـه )ـ سـپـس بـه پـدیـده ((خواب )) که از مواهب بزرگ الهى بر انسان است ونقش عظیمى در سـلامـت جسم و جان او دارد اشاره کرده , مى افزاید: ((و خواب شمارا مایه آرامشتان قرار دادیم )) (وجعلنـا نومکم سبـاتا).
با این که یک سوم زندگى انسان را ((خواب )) فراگرفته , و همیشه انسان با این مساله مواجه بوده , هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است , و حتى این که چه عاملى سبب مى شود که در لحظه معینى بخشى از فعالیتهاى مغزى از کار بیفتد,و سپس پلک چشمها برهم آمده , و تمام اعضاى تن در سکون و سکوت واستراحت فرو رود, هنوز به درستى روشن نیست !.
گرچه آیه فوق ناظر به خواب به عنوان یک نعمت الهى است , ولى از آنجا که ((خواب )) شباهت به ((مرگ )) و ((بیدارى )) شباهتى به ((رستاخیز)) دارد, مى توانداشاره اى به این مطلب نیز باشد.
(آیـه )ـ سـپـس در رابطه با مساله خواب سخن از موهبت ((شب )) به میان آورده ,مى فرماید: ((و شب را پوششى (براى شما) قرار دادیم )) (وجعلنا اللیل لبـاسا).
(آیه )ـ و بلافاصله مى افزاید: ((و روز را وسیله اى براى زندگى و معاش ))(وجعلنا النهـار معـاشا).
مطابق آیات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمین , و تمام موجودات زنده اى که روى آن زیـست مى کنند, فعالیتهاى خسته کننده زندگى را به حکم اجبار تعطیل مى کند, و تاریکى را کـه مایه سکون و آرامش و استراحت است بر همه چیز مسلط مى سازد, تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجدیدنشاط کند, چرا که خواب آرام جز در تاریکى میسر نیست .
از ایـن گذشته با فرو افتادن پرده شب , نور آفتاب برچیده مى شود که اگربطور مداوم بتابد تمام گیاهان و حیوانات را مى سوزاند, و زمین جاى زندگى نخواهد بود!.
آخـرین سخن این که آمد و شد شب و روز و نظام دقیق تغییرات تدریجى آنهایکى از آیات خلقت و نـشانه هاى خداست , به علاوه سرچشمه پیدایش یک تقویم طبیعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود.
(آیـه )ـ پـس از زمین به ((آسمان )) پرداخته , مى فرماید: ((و بر فراز شما هفت (آسمان ) محکم بنا کردیم )) (وبنینـا فوقکم سبعا شدادا).
عـدد ((هـفـت )) در ایـنجا ممکن است عدد تکثیر و اشاره به کرات متعددآسمان , و مجموعه هاى مـنـظـومه ها و کهکشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد, که داراى خلقتى محکم و ساختمانى عـظـیم و قوى هستند و یا عددتعداد به این ترتیب که آنچه ما از ستارگان مى بینیم همه به حکم آیه 6 سوره صافات : ((ما آسمان پایین را با ستارگان زینت بخشیدیم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان دیگر وجود دارد که از دسترس علم بشربیرون است .
(آیـه )ـ بـعـد از اشـاره اجـمـالـى بـه آفرینش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب رفته , مى فرماید: ((و چراغى روشن و حرارتبخش آفریدیم ))(وجعلنـا سراجا وهاجا).
((وهـاج )) از ماده ((وهج )) به معنى نور و حرارتى است که از آتش صادر مى شودبنابراین , ذکر این وصـف براى این چراغ پرفروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است که خمیر مایه همه مواهب مادى این جهان است ((نور)) و ((حرارت )).
نـور خـورشـید نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد, بلکه تاثیر عمیقى در پرورش موجودات زنده دارد.
حـرارت آن نـیـز عـلاوه بر تاثیرى که در حیات انسان و حیوان و گیاه بطورمستقیم دارد, منبع اصلى وجود ابرها, وزش بادها, نزول بارانها و آبیارى سرزمینهاى خشک است .
خـورشـیـد به خاطر اشعه مخصوص ((ماورابنفش )) تاثیر فراوانى در کشتن میکربها دارد, و نورى سـالـم و مـجـانى و دائمى و از فاصله اى مناسب , نه چندان گرم و سوزان , و نه سرد و بى روح , در اختیار همه ما مى گذارد.
(آیه )ـ به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حیاتى مهم دیگرى که ارتباطنزدیکى با تابش خورشید دارد سـخـن به میان آورده , مى افزاید: ((و از ابرهاى باران زاآبى فراوان نازل کردیم )) (وانزلنا من المعصرات مـا ثجاجا).
(آیه )ـ گرچه نزول باران به خودى خود مایه خیر و برکت است , هوا رالطیف مى کند, آلودگیها را مـى شـوید, کثافات را با خود مى برد, گرماى هوا را فرومى نشاند و حتى سرما را تعدیل مى کند, از عـوامـل بیمارى مى کاهد و به انسان روح و نشاط مى دهد, ولى با این همه در آیات بعد به سه فایده مـهـم آن اشاره کرده ,مى فرماید: هدف از نزول باران این است ((تا به وسیله آن دانه و گیاه بسیار برویانیم ))(لنخرج به حبا ونباتا).
(آیه )ـ ((و باغهایى پردرخت )) (وجنات الفافا).
در دو آیـه فـوق به تمام مواد غذائى که انسان و حیوان از آن استفاده مى کنند, و اززمین مى روید, اشـاره شـده اسـت , زیـرا قـسـمت مهمى از آنها را دانه هاى غذائى تشکیل مى دهد (حبا) و قسمت دیگرى سبزیها و ریشه هاست (ونباتا) و بخش دیگرى نیز میوه ها مى باشد (وجنات ).
(آیه )ـ.

سرانجام روز موعود فرا مى رسد.

در آیـات قـبـل اشـاراتـى بـه دلایل مختلف معاد آمده بود, در این آیه به عنوان یک نتیجه گیرى , مى فرماید: ((روز جدائى (روز رستاخیز) میعاد همگان است )) (ان یوم الفصل کان میقاتا).
تعبیر به ((یوم الفصل )) تعبیر بسیار پرمعنائى است که بیانگر جدائیها در آن روزعظیم است :.
جدائى حق از باطل .
جدائى صفوف مؤمنان صالح از مجرمان بدکار.
جدائى پدر و مادر از فرزند, و برادر از برادر.
(آیه )ـ سپس به شرح بعضى از ویژگیها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته ,مى گوید: ((روزى که در صور دمیده مى شود, و شما فوج فوج به (محشر) مى آیید))(یوم ینفخ فى الصور فتاتون افواجا).
از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که دو حادثه عظیم به عنوان ((نفخ *صور)) واقع مى شود, در حـادثـه اول نـظـام جـهـان هستى به هم مى ریزد, و تمام اهل زمین و همه کسانى که در آسمانها هـسـتـنـد مـى مـیـرنـد, و در حادثه دوم , جهان نوسازى مى شود, و مردگان به حیات جدید باز مى گردند و رستاخیز بزرگ انجام مى گیرد واین آیه اشاره به نفخ دوم است .
(آیـه )ـ و بـه دنـبـال آن مـى افزاید: ((و آسمان گشوده مى شود, و به صورت درهاى متعددى در مى آید)) (وفتحت السما فکانت ابوابا).
مـمـکـن است منظور از این ((درها)) و گشوده شدن آنها این باشد که : درهاى عالم ((غیب )) به عالم ((شهود)) گشوده مى شود, حجابها کنار مى رود, و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى یابد.
(آیـه )ـ و بـالاخـره در ایـن آیـه وضع کوهها را در قیامت , منعکس کرده ,مى فرماید: ((و کوهها به حرکت در مى آید و به صورت سرابى مى شود))! (وسیرت الجبال فکانت سرابا).
بـطـورى کـه از جمع بندى آیات مختلف قرآن درباره سرنوشت کوهها درقیامت به دست مى آید, کوهها مراحلى را طى مى کند, نخست کوهها به حرکت درمى آید (طور/10).
سپس از جا کنده و سخت درهم کوفته خواهد شد (حاقه /14).
و بعدا به صورت توده اى از شنهاى متراکم در مى آید (مزمل /14).
و بعد به صورت پشم زده شده درمى آید که با تندباد حرکت مى کند(قارعه /5).
و سپس به صورت گردو غبار درمى آید که در فضا پراکنده مى شود (واقعه /5و6).
و بـالاخـره چـنـان که در آیه موردبحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند وهمچون سرابى از دور نمایان خواهد شد.
(آیه )ـ.

جهنم کمینگاه بزرگ !.

بـعـد از بـیـان بـعضى از دلایل معاد, و قسمتى از حوادث رستاخیز, به سراغ سرنوشت دوزخیان و بـهـشـتـیـان مـى رود, نـخست از دوزخیان شروع کرده , مى فرماید(مسلما (در آن روز) جهنم کمینگاهى است بزرگ )) (ان جهنم کانت مرصادا).
از این گذرگاه عمومى احدى از سرکشان نمى توانند بگذرند, یا فرشتگان عذاب آنها را مى ربایند, و یا جاذبه شدید جهنم .
(آیه )ـ ((و محل بازگشتى براى طغیانگران ))! (للطاغین مـابا).
(آیه )ـ ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لا بثین فیها احقابا).
(آیـه )ـ سپس به گوشه کوچکى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره کرده ,مى افزاید: ((در آنجا نه چیز خنکى مى چشند (که گرماى وحشتناک دوزخ را فرونشاند) و نه نوشیدنى گوارائى )) که عطش شدید آنها را تسکین بخشد (لا یذوقون فیها بردا ولا شرابا).
(آیه )ـ ((جز آبى سوزان و مایعى از چرک و خون )) (الا حمیما وغساقا).
و جـز سایه دودهاى غلیظ و داغ و خفقان آور آتش که در آیه 43 سوره واقعه آمده است ((وظل من یحموم )).
ایـن در حـالـى اسـت کـه بـهشتیان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسیله پروردگارشان سیراب مى شوند (دهر/21).
(آیـه )ـ و از آنـجا که ممکن است وجود این کیفرهاى سخت و شدید درنظر بعضى عجیب آید, در این آیه مى افزاید: ((این مجازاتى است موافق و مناسب ))اعمالشان (جزا وفاقا).
چرا چنین نباشد؟ در حالى که آنها در این دنیا قلبهاى مظلومان را سوزاندند,روح و جان آنها را به آتش کشیدند و با ظلم و ستم و طغیان خود بر کسى رحم نکردند.
(آیه )ـ سپس به توضیح علت این مجازات پرداخته , مى فرماید: ((چرا که آنها هیچ امیدى به حساب (و ترسى از عقاب خداوند) نداشتند)) (انهم کانوالا یرجون حسابا).
و همین بى اعتنائى به حساب و روز جزا مایه طغیان و سرکشى و ظلم و ستم آنها شد, و آن ظلم و فساد چنین سرنوشت دردناکى را براى آنان فراهم ساخت .
چرا که آنها حساب روز قیامت را از برنامه زندگى خود کاملا حذف کرده بودند.
(آیه )ـ و لذا بلافاصله مى افزاید: ((و آیات ما را بکلى تکذیب کردند))(وکذبوا بـایاتنا کذابا).
هـواى نفس آن چنان بر آنها چیره شده بود که همه آیات بیدارگر الهى راشدیدا انکار کردند, تا به هوسهاى سرکش خود ادامه دهند, و به خواسته ها وتمنیات نامشروع خویش لباس عمل بپوشانند.
(آیـه )ـ سـپـس بـه عـنوان هشدار به این طغیانگران و هم براى تاکید بر مساله وجود موازنه میان ((جـرم )) و ((جـریـمـه )) و حاکمیت ((جزاى وفاق )) مى افزاید: ((و ما همه چیز را شمارش و ثبت کرده ایم )) (وکل شى احصیناه کتابا).
تـا گـمـان نـکـنید چیزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند و نیز هرگزفکر نکنید این کیفرهاى شدید غیرعادلانه است .
این حقیقت در بسیارى از آیات قرآن منعکس است .
در یـک جـا مـى فـرمـاید: ((هرکارى را که انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل کوچک و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر/52 و 53).
و در جـاى دیگر مى خوانیم : ما آنچه را از پیش فرستاده اند و همچنین تمام آثار آنها را مى نویسیم )) (یس 12).
و لـذا هنگامى که نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فریادشان بلندمى شود, مى گویند: ((اى واى بـرمـا! ایـن چه کتابى است که هیچ کار کوچک و بزرگى نیست مگر این که آن را ثبت و شماره کرده است ))؟! (کهف /49).
این اعتقاد مانع بزرگى میان انسان و گناه ایجاد مى کند و از عوامل مهم تربیت محسوب مى شود.
(آیـه )ـ در ایـن آیـه , لـحـن سخن را تغییر داده و از ((غیبت )) به ((خطاب ))مبدل نموده , آنها را مـخـاطب ساخته , و ضمن جمله تهدیدآمیز و خشم آلود وتکان دهنده اى مى فرماید: ((پس بچشید که چیزى جز عذاب بر شما نمى افزائیم ))!(فذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا).
ایـن جـزاى کـسـانـى است که وقتى در مقابل دعوت پرمهر انبیاى الهى به سوى ایمان و تقوا قرار مى گرفتند, مى گفتند: ((براى ما یکسان است مى خواهى اندرز ده , یااندرز مده ))! (شعرا/136).
در حدیثى از پیغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده است که فرمود: ((این آیه شدیدترین آیه اى است که در قرآن مجید درباره دوزخیان آمده است ))!.
(آیه )ـ.

بخشى از پاداش عظیم پرهیزکاران .

در آیـات پـیـشـیـن سـخن از سرنوشت طغیانگران و قسمتى از کیفرهاى دردناک آنها و علت این بدبختى بود, در اینجا به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته , از مؤمنان راستین و پرهیزکاران و قسمتى از مـواهـب آنـهـا در قـیامت سخن مى گوید, تا در یک مقایسه رویارو میان این دو حقایق روشنتر گردد.
نخست مى فرماید: ((براى پرهیزکاران نجات و پیروزى بزرگى است )) (ان للمتقین مفازا).
(آیـه )ـ سـپـس بـه شـرح ایـن فـوز و سعادت پرداخته , مى افزاید: ((باغهائى سرسبز و (محفوظ با میوه هائى از) انواع انگورها)) (حدائق واعنابا).
در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص ) مى خوانیم : ((بهترین میوه هاى شما انگوراست )).
(آیـه )ـ سپس به همسران بهشتى که یکى دیگر از مواهب پرهیزکاران است اشاره کرده , مى افزاید: ((و (براى آنها) حوریانى بسیار جوان و هم سن و سال ))است (وکواعب اترابا).
(آیـه )ـ سـپس چهارمین نعمت بهشتى را که در انتظار پرهیزکاران است چنین شرح مى دهد: ((و جامهائى لبریز و پیاپى )) از شراب طهور! (وکاسا دهاقا).
اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنیا که عقل را مى زداید, بلکه شرابى که عقل آور, و نشاطفرین و جان پرور و روح افزاست .
(آیه )ـ و از آنجا که سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را دردنیا مى کند, در حالى که شـراب بـهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شیطانى دنیاست بلافاصله مى افزاید: بهشتیان ((در آنجا نه سخن لغو و بیهوده اى مى شنوند,و نه دروغى )) (لا یسمعون فیها لغوا ولا کذابا).
یـکى از مواهب بزرگ معنوى بهشتیان این است که در آنجا اثرى ازدروغ پردازیها, بیهوده گوییها, تهمتها و افتراها, تکذیب حق و توجیه باطل , وگفتگوهاى ناهنجارى که قلب پرهیزکاران را در این دنـیا آزار مى دهد وجود نخواهدداشت و به راستى چه زیباست آن محیطى که اثرى از این سخنان نـامـوزون و رنـج آوردر آن وجـود ندارد, و طبق آیه 62 سوره مریم ((در آنجا هرگز گفتار لغو و بیهوده اى نمى شنوند; و جز سلام در آنجام سخنى نیست )).
(آیـه )ـ و در پـایـان ذکـر این نعمتها به نعمت معنوى دیگرى اشاره مى کندکه از همه بالاتر است , مـى فـرماید: ((این پاداشى است از سوى پروردگارت , وعطیه اى است کافى )) (جزا من ربک عطا حسابا).
چـه بـشارت و نعمتى از این برتر و بالاتر که بنده ضعیف , مورد نوازش والطاف و محبتهاى مولاى کریم خود قرار گیرد.
و به گفته شاعر:.
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ـــــ لطفها مى کنى اى خاک درت تاج سرم .
(آیه )ـ سپس در این آیه , مى افزاید: ((همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه درمیان آن دو است , پروردگار رحمان )) (رب السموات والا رض وما بینهما الرحمن ).
در حـقـیقت , آیه فوق اشاره اى به این واقعیت است که اگر خداوند چنین وعده هائى را به متقین مى دهد گوشه اى از آن را در این دنیا, به صورت رحمت عامش , به اهل آسمانها و زمین نشان داده است .
و در پـایـان آیـه مـى فـرمـایـد: ((و (در آن روز) هیچ کس حق ندارد بى اجازه اوسخنى بگوید)) یا شفاعتى کند (لایملکون منه خطابا).
زیرا آن قدر حساب الهى دقیق و عادلانه است که جائى براى ((چون و چرا))باقى نمى ماند.
(آیه )ـ در آیات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه اى از کیفرها و مجازاتهاى طغیانگران و مواهب و پاداشهاى پرهیزکاران در روز رستاخیز بیان شد, در اینجا به معرفى آن روز بزرگ پرداخته , بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن راشرح مى دهد.
مى فرماید: اینها همه در ((روزى (است ) که روح و ملائکه در یک صف مى ایستند وهیچ یک , جز به اذن خـداونـد رحـمـان سخن نمى گویند و (آنگاه که مى گویند) درست مى گویند)) (یوم یقوم الروح والملا ئکة صفا لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن وقال صوابا).
بدون شک قیام ((روح )) و ((فرشتگان )) در آن روز در یک صف , و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمان , فقط براى اجراى فرمان اوست , آنها در این جهان نیز((مدبرات امر)) و مجرى فرمانهاى او هستند, و در عالم آخرت این امر آشکارتر وواضحتر و گسترده تر خواهد بود.
و منظور از ((روح )) در اینجا یکى از فرشتگان بزرگ الهى است که بر طبق بعضى از روایات حتى از جـبرئیل برتر است , چنانکه در حدیثى از امام صادق (ع )مى خوانیم : ((او فرشته اى است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل ))!.
بـه هـرحـال این مخلوق بزرگ الهى در قیامت همراه ملائکه آماده اطاعت فرمان او هستند, چنان هول و اضطراب محشر, همه را فراگرفته که هیچ کس را یاراى سخن گفتن نیست .
در حـدیـثـى آمـده است که از امام صادق (ع ) درباره این آیه سؤال کردند,فرمود: روز قیامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوئیم )).
راوى سؤال مى کند در آن روز شما چه مى گوئید؟.
فـرمـود: ((تـمـجید و ستایش پروردگارمان را مى کنیم , و بر پیامبرمان درودمى فرستیم , و براى پیروانمان شفاعت مى کنیم , و خداوند شفاعت ما را ردنمى کند)).
از این روایت استفاده مى شود که انبیا و امامان معصوم نیز در صف فرشتگان و روح قرار مى گیرند, و از کسانى که به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوندو شفاعت داده مى شود آنها هستند .
(آیـه )ـ سپس اشاره به این روز بزرگ ـکه هم روز قیامت انسانها و هم فرشتگان و هم یوم الفصل و روز کیفر طاغین و پاداش متقین است ـ کرده , مى فرماید(آن روز حق است )) (ذلک الیوم الحق ).
((حـق )) بـه مـعـنى چیزى است که ثابت است , واقعیت دارد و تحقق مى یابد, واین معنى درباره قـیـامـت کـامـلا صـادق اسـت بـعلاوه روزى است که ((حق )) هرکس به اوداده مى شود, حقوق مـظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد, و ((حقایق )) و اسراردرون به ظهور مى پیوندند, بنابراین روزى است به تمام معنى حق .
و چـون تـوجـه بـه این واقعیت مى تواند مؤثرترین انگیزه انسان براى حرکت به سوى پروردگار, و اطـاعـت فـرمان او گردد, بلافاصله مى افزاید: ((پس هرکس بخواهد راهى به سوى پروردگارش برمى گزیند)) و به سوى او باز مى گردد (فمن شااتخذ الى ربه مـابا).
یـعـنـى ; تمام اسباب این حرکت الهى فراهم است , انبیا به قدر کافى ابلاغ فرمان حق کرده اند, عقل انسانى نیز ـکه پیامبرى از درون او است ـ راه او را روشن کرده سرنوشت طاغیان و پرهیزکاران نیز بـه خوبى تبیین شده , تنها چیزى که باقى مانده تصمیم قاطع انسان است که با استفاده از اختیارى که خدا به او داده است راه رابرگزیند و پیش رود.
(آیـه )ـ سـپس به عنوان تاکید روى مساله مجازات مجرمان , و بیان نزدیک بودن آن روز بزرگ در بـرابـر کـسـانى که آن را دور یا نسیه اش مى پندارند, مى افزاید: ((وما شما را از عذاب نزدیکى بیم دادیم )) (انا انذرناکم عذابا قریبا).
امیر مؤمنان على (ع ) مى فرماید: ((هرچیزى که مى آید قریب و نزدیک است )).
چرا نزدیک نباشد در حالى که مایه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانهااست که همیشه با آنهاست ((و جهنم هم اکنون کافران را احاطه کرده )) (عنکبوت /54).
و از آنـجـا کـه در آن روز گـروه عـظیمى غرق حسرت و اندوه شده , نادم وپشیمان مى گردند, حـسـرتـى کـه به حالشان سودى نخواهد داشت و ندامتى که نتیجه اى ندارد, به دنبال این هشدار مـى افـزایـد: ((ایـن عـذاب در روزى خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مـى بـیـند, و کافر مى گوید: اى کاش خاک بودم )) و گرفتار عذاب نمى شدم ! (یوم ینظر المر مـا قدمت یداه ویقول الکافر یا لیتنى کنت ترابا).
اصولا یکى از بهترین پاداشهاى نیکوکاران , و یکى از بدترین کیفرهاى بدکاران همین اعمال مجسم آنهاست که همراهشان خواهد بود.
آرى ! کار انسانى که اشرف مخلوقات است گاه بر اثر کفر و گناه به جائى مى رسد که آرزو مى کند در صف یکى از موجودات بى روح و پست باشد.
در آیـات قرآن مى خوانیم : کفار و مجرمان هنگامى که صحنه قیامت ودادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى کنند, عکس العملهاى مختلفى نشان مى دهند که همگى حکایت از شدت تاثر و تاسف آنها مى کند.
گاه مى گویند: ((واى بر ما از این حسرت که در اطاعت فرمان خدا کوتاهى کردیم )) (زمر/56).
و گاه مى گویند: ((خداوندا! ما را به دنیا بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم ))(الم سجده /12).
و گـاه مـى گـویـنـد: ((اى کاش خاک بودیم و هرگز زنده نمى شدیم )) همان گونه که در آیات موردبحث آمده است .


((پایان سوره نبا)).
__________________
قال رسول الله(ص):

یا سلمان! من احب فاطمه بنتى فهو فى الجنه معى، و من ابغضها فهو فى النار.

اى سلمان! هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد، او در بهشت و کنار من خواهد بود
و هر کس او را دشمن بدارد گرفتار آتش مى‏شود
به نقل از سایت :iranpardis.com
...

پيام هاي ديگران()        link        یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۸ - بهروز سیف زاده